تبليغاتX
حسین پناهی

حسین پناهی

... که کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پائین نیامده بود کاش ...

HOMEPAGE E-MAIL

كاكل

 

با تو
بی تو
همسفر سایه خویشم وبه سوی بی سوی تو می آیم
معلومی چون ریگ
مجهولی چون راز
معلوم دلی و مجهول ِ چشم
من رنگ پیراهن دخترم را به گلهای یاد تو سپرده ام
و كفشهای زنم را در راه تو از یاد برده ام
ای همه من
كاكل زرتشت
سایه بان مسیح
به سردترین ها
مرا به سردترین ها برسان

 

 

شبی بارانی

 

و رسالت من این خواهد بود
تا دو استكان چای داغ را
از میان دویست جنگ خونین
به سلامت بگذرانم
تا در شبی بارانی
آن ها را
با خدای خویش
چشم در چشم هم نوش كنیم

 

 

مرداد

 

ما بدهكاریم
به كسانی كه صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم مرداد است ؟
و نگفتیم
چونكه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بوده است

 

 

جغد

 

كیست ؟
كجاست ؟
ای آسمان بزرگ
در زیر بال های خسته ام
چقدر كوچك بودی تو

 

 

نه

 

بر می گردم
با چشمانم
كه تنها یادگار كودكی مَنند
آیا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

 

 

آوار رنگ

 

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی كشیدم
شبیه نیمه سیبی
كه به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند

 

 

گفتگوی من و نازی زیر چتر

 

بیا زیر چتر من كه بارون خیست نكنه
می گم كه خیلی قشنگه كه بشر تونسته آتیشو كشف بكنه
و قشنگتر اینه كه
یادگرفته گوجه را
تو تابه ها سرخ كنه و بعد بخوره
راسّی راسّی ؟ یه روزی
اگه گوجه هیچ كجا پیدانشه
اون وقت بشر چیكار كنه ؟
هیچی نازی
دانشمندا تز می دن تا تابه ها را بخوریم
وقتی آهنا همه تموم بشه
اون وقت بشر
لباسارو می كنه و با هلهله
از روی آتیش می پره
دوربین لوبیتل ِ مهریه مو
اگه با هم بخوریم
هلهله های من وتو چطوری ثبت می شه
عشق من
آب ها لنز مورب دارند
آدمو واروونه ثبتش می كنند
عكسمون تو آب بركه تا قیامت می مونه
رنگی یا سیاه سفید ؟
من سیاه و تو سفید

آتیش چی ؟ تو آبا خاموش نمی شن آتیشا
نمی دونم والله
چتر رو بدش به من
اون كسی كه چتر رو ساخت عاشق بود
نه عزیز دل من ‚ آدم بود

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 3:50 توسط پیمان بهتاش

boomp3.com